تبليغاتX
کاغــذ کاربــن
سایه ها می دانند که چه تابستانی ست، سایه هایی بی لک...|شنبه پانزدهم تیر 1387-10:37

   "ظهر تابستان است." ساختمان دادگستری در خیابان نیکبخت به روایت مسئولینش امروز هم مثل بقیه روزها هفت تا ده هزار مراجعه کننده داشته است! یکی از آن خیل عظیم٬ زنی است که پرونده ای در دست دارد و بر دوشش هم کودکی٬ که از بس از کریدورها و راه پله های این ساختمان بالا و پایین رفته فارغ از هیاهوی دنیای مادر٬ خوابش برده است. خورشید دیگر انگار می خواهد همه جا را به آتش بکشد. خیابان شلوغ است و پیاده روها شلوغ تر. زن خودش و کودکش و پرونده اش را از درب بزرگ ساختمان به زور به کنار خیابان کوچک نیکبخت می کشد. خسته و کلافه از راننده محترم اتومبیلی که کولرش روشن است و منتظر روان شدن ترافیک است می پرسد امکان دارد تا سر خیابان او را برساند؟ مرد جوابش مردانه است. زن سوار می شود و هم تشکر می کند و هم دعا به جان مردان. هنوز ترافیک روان نشده  که سرهنگ نیروی انتظامی با خودکار به شیشه می زند و مرد را از ماشینش پایین می کشد.
- مسافر کشی؟
- نه خیر این...
- توضیح نده!(پس چرا می پرسی!) کارت ماشین و گواهینامه؟
می دهد.
- ماشین توقیف است و شما آقایان(راننده و همراهش) و این خانم بازداشت!
مرد مبهوت میشود و حالا این زن خسته است که دارد به پلیس توضیح می دهد که چه گذشته است و هی پرونده اش را نشان سرهنگ می دهد. سرهنگ اما سختگیر تر از این حرف هاست پرونده زن را هم می گیرد...
   عصر است. خورشید کمی خسته شده و پسرک که از خستگی در دادگستری به خواب رفته بود در پاسگاه از گرسنگی بیدار می شود. منتی گذاشته می شود با تنظیم پرونده٬ بخاطر نداشتن سابقه قبلی از بازداشت هر سه نفر صرف نظر می کند آن سرهنگ. اما دیگر ماشین گناهکار شناخته شده و باید توقیف و بازداشت شود!
   محمد رضا پاینده حالا یک هفته است که دنبال آزاد کردن اتومبیل بی گناهش است. بزرگترین و عظیم ترین نقش برجسته سفال کشور اثر اوست. او خالق سبک هایی بدیع در هنر سفال است. او نقاشی هم می کند و عکاسی. او دعوت شده انجمن مجسمه سازان آمریکا برای برپایی نمایشگاه آثارش و برگزاری ورک شاپ در آن کشور است. اصلا" او دیگر چند وقتی ست که دارد پروژه هایش را در خارج از کشور اجرا می کند. محمد رضا پاینده راننده آن اتومبیل گنهکار هم هست.
    * پینوشت۱: محمد پاینده تعریف می کرد که وقتی با سرباز گماشته ای ماشینش را به پاسگاه می برد٬ در همان ابتدای خیابان نیکبخت٬(آموزشگاه قلمچی و کتابخانه میرداماد) پسران داشتند دوست دخترهای خود را در کمال آسایش و آرامش سوار می کردند.
    * پینوشت ۲: نمی فهمم چرا دادگستری را در وسط شهر می سازند و دانشگاه را وسط بیابان!
    * پینوشت ۳: بعضی وقت ها عادت دارم(صرف کمک٬ نه مسافر کشی!) مردم منتظر کنار خیابان را تا مسیری می رسانم. دوستی به ظرافت می گفت: حالا قضیه بانوان که حل شد! اما برای بستن دهان مردم٬ از سوار نمودن آقایان هم خودداری کن!
    * پینوشت ۴: دادگستری باعث ترافیک و حجم زیادی از اتومبیل های پارک شده در کوچه های اطراف و ایجاد مزاحمت برای ساکنان محل شده٬ یکی از مسئولین دادگستری شبی در شبکه استانی در جواب اینکه چرا برای این ساختمان عظیم و مراجعین پرشمار آن پارکینگی احداث نشده فرمودند: احداث پارکینگ که دیگر وظیفه ما نیست٬ وظیفه شهرداری ست!
    * پینوشت ۵: معنی شعرهای سهراب را انگار دارم می فهمم. "کودکان احساس! جای بازی اینجاست... ". بعضی وقت ها سهراب و حافظ مسکن هایی مفید هستند. مصرفشان کنید. 

تهیه و تنظیم توسط امیر رضا خوردآزاد |
اندر احوالات "خر" جماعت!|دوشنبه دهم تیر 1387-11:50

     چه تفاوت می کند. همه شان را میگوییم "خـــــــــــــر"! چه "الاغ" را ٬ چه "خر" را و چه "یابو" را! مهم این است که موجودات ارزشمند اگر نبودند هیچ وقت انسان نمی توانست به کامیابی برسد! از همان ابتدای خلقت هم همینطور بوده! یک بنده خدایی که وصف الحالش را در استامبولی های قبلی عرض کرده بودم مدام می فرماید: "اگر خر را دیدید سوارش شوید! و گر نه خودتان خرید! حالا از من گفتن!" زندگی٬ راهی است که باید رفت٬ پس چه بهتر که بخشی از آن را سواره برویم لااقل تا هنگامی که می شود! خلقت این زبان بسته هم که فقط و فقط برای سواری دادن و بار بردن است!  

شعری از فواد کرمانی در وصف مزیت های خر را بخوانید:

دنیا بنگر چقدر خر بازار است/ از بهر خری هزار خر در کار است

عیسی که به جز خر از جهان هیچ نداشت/ دانست که این زمانه خر بازار است

  

"خر" در "فرهنگ" کهن
................................ 

خرک سياه بر در است

گويند روزي امير خلف السجزي به شکار رفته بود و بر شکل ترکان کلاه کج نهاده و سلاح بربسته، ناگاه از حشم جدا شد. مردي را ديد دراعه بسته و بر خري سياه نشسته، امير بر وي سلام کرد. آن مرد جواب داد. امير پرسيد: از کجايي؟ گفت: از بلخ. گفت: کجا مي روي؟ گفت: به سيستان به نزد امير خلف که شنيده ام که او مردي کريم است و من مردي شاعرم و نام من "معروفي" است. شعري گفته ام چون در بارگاه او برخوانم از انعام او نصيب يابم. گفت: آن قصيده برخوان تا بشنوم. چون برخواند، گفت: بدين شعر چه طمع مي داري؟ گفت: هزار دينار. گفت: اگر ندهد؟ گفت: پانصد دينار. گفت: اگر ندهد؟ گفت: صد دينار. گفت: اگر ندهد؟ گفت : آنگاه تخلص شعر بنام خرک سياه خود کنم. امير بخنديد و برفت چون به سيستان آمد، معروفي بخدمت او  آمد و شعر ادا کرد. امير را بديد و بشناخت، اما هيچ نگفت و چون قصيده تمام بخواند، امير پرسيد که از اين قصيده چه طمع داري از من؟ گفت: هزار دينار. گفت: بسيار باشد، گفت: پانصددينار. امير همچنين مدافعت مي کرد تا بصد برسيد. امير گفت: بسيار باشد، گفت: يا امير خرک سياه بر در است. امير خلف بخنديد و او را انعامي نيکو بداد و اين گفته مثل شد که خرک سياه بر در است. (از حاشيه نسخه خطي احياء العلوم از امثال و حکم دهخدا).

 

خرم تويي گاوم تويي گوسفندم تويي!

گويند: حسينقلي خان بختياري را ظل السلطان پسر ناصرالدين شاه حکمران اصفهان به مهماني به شهرآورد و بسيار تجليل مي کرد. روزي که حکمران و ميهمان با جمعي از شهر در تالار حکومتي نشسته بودند، لري سر و پا برهنه وارد شده و سلام گفت: خان سر برداشت و خشمگين گفت: براي چه بشهر آمده اي؟ گفت: آمده ام تو را زيارت کنم. خان گفت: احمق! خر و گاو و گوسفند خود را رها کردن و چندين فرسخ پياده به ديدن من آمدن چه ضرورت دارد؟ گفت: اي خان! خرم تويي گاوم تويي گوسفندم تويي. (از امثال و حکم دهخدا).

 

علاج درد بی درمونه این خر!

اگر کسي را عقرب گزيده باشد، بايد که به آواز بلند بگوش خر بگويد که مرا عقرب گزيده است و واژگونه بر او سوار شود تا درد زايل گردد و همان جاي خر بدرد آيد که عقرب آن کس را گزيده است و اگر پوست پيشاني خر را بر کودکي بندند که مي ترسد، ديگر نترسد و اگر مصروع با خود نگاه دارد شفا يابد. (از برهان قاطع).

 

خر سواري را حساب نمي کند!

گويند: ملانصرالدين را ده خر بود. روزي بر يکي از آنها سوار شد و خران خويش را شمردن گرفت، چون مرکوب را بحساب نمي آورد شمار نه بر آمد. سپس پياده شده شمار کرد، شمار درست و تمام بود. چندين بار در سواري و پيادگي عمل تکرار يافت. عاقبت پياده شد و گفت: سواري به گم شدن يک خر در! (از امثال و حکم دهخدا).

 

 
ببینید چطور انسانیت و شخصیت خر در برخی مجامع خدشه دار می شود.
این خر هم باید بار بکشد٬ هم آن زن و مرد خپل را ببرد و هم بازرسی بدنی و انگشت نگاری شود!
فکر نکنید اینجا ایالات متحده است! نه! اینجا همین عراق خودمان است! 



یک خر همیشه متانت و غرور خود را حفظ می کند.
عرعر دیگر در این زمانه خواهان ندارد. 



باور کنیم که زندگی خر با زندگی بشریت گره ای محکم خورده!
گره ای به محکمی یک گره دریایی!


توریست های خارجی مشغول عکاسی از خر ایرانی!
خر ایرونی تکه! خوشکله٬ بانمکه٬ والا یه دنیا کلکه!



باز هم نقض آشکار حقوق خران توسط استکبار جهانی.



در مقابل "استینگ" آلبومی را به خرهای جهان تقدیم نمود و بابت زحمات آنان تشکر و قدردانی کرد.
 بیت: خر به بازار من آورده و بفروخته ای
خر بفروخته مفروش به بازار دگر!


دقت کنید:

حالا آنطرف دیوار را ببینید:

بعضی وقت ها واژه "خر مرد رند" هیچ واژه جایگزینی ندارد!


این اثر هنری صد هزار تومان هم بیشتر می ارزد.


 
"خر" امروز آنقدر عزت و جلال پیدا کرده که "ادی مورفی"
با افتخار دوبله خر فیلم "شرک" را می بپذیرد!



و ... عاقبت خاک ره کوزه گران خواهم شد!
عکس از امین

   نکته آخر: شما هم شنیده اید که می گویند فلان اسب از نژاد "اسب عربی"ست؟ کسی نیست بپرسد عرب اسبش کجا بود آن موقـع که ایرانیان نام فرزندانشـان را می گذاشتند"لهـراسب" یا "گشتـاسب" یا "... ـاسب"؟ اسبمان را هم دزدیدند درست مثل خلیج مان. حالا دندان تیز کرده اند برای "خر"مان! ولی کور خوانده اید ای اعراب دزد! بیخود دهن تان برای خر و کلا" چیزهای خرکی آب نیفتد!
   پیوست نکته آخر: چقدر با این جماعت خر احساسات همسانی دارم الان!
   پیوست دوم نکته آخر: کم کم دارم به اسرار پینوکیو پی می برم! یکبار دیگر بروم این کتاب "کارلو کلودی" مرتد ظاهرا" کاتولیک را بخوانم!

تهیه و تنظیم توسط امیر رضا خوردآزاد |
نام این ... محفوظ است!|پنجشنبه ششم تیر 1387-14:24

   سریال قصه های مجید را که یادتان هست؟ بازی آن بچه پر سر و زبان که جواب هر حرفی را در آستینش داشت؟ آن پسرک الان برای خودش مثل یک مرد شده است. این را داشته باشید تا بقیه را بگویم.
   سه سال پیش شهر اصفهان شده بود پایتخت فرهنگی جهان اسلام(البته صدایش را در نیاوردند که در بین شهر های غیر عرب آسیا! انتخاب شده چون همان سال دو شهر دیگر در کشوری عرب زبان در آسیا و کشوری عرب زبان در آفریقا همزمان به عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام انتخاب شده بودند). خلاصه گرافیک و صفحه بندی کتاب این اتفاق بزرگ سپرده شد به من. ابتدا قرار بود کتابی خیلی صفحه ای باشد که بعد هی بودجه کم شد و کم شد تا رسید به اندازه یک جزوه جیبی پرتابل! سال تمام شد و کلی از مطالب هنوز آماده نبود. هر چند امروز این کتاب سه زبانه ی خیلی مهم کم کم از همه ی یادها رفته٬ اما خاطرات خوش بودجه ای که سازمان کنفرانس اسلامی داده بود تا هزاران سال دیگر در برخی یادها خواهد ماند! باز هم خدا خیرشان بدهد برادران مسئول بازرسی شهرداری اصفهان را هفته قبل زنگ زدند و از پیگیری شکایتی که کرده بودم پرسیدند و قرار شد فاکتور کتاب مربوطه را بدهم به محل مربوطه.
   باقی ماجرا. القصه ایستاده با فاکتور در روابط عمومی سازمان فرهنگی تفریحی! بودم اما انگار نه دیده می شدم و نه شنیده! تصمیم گرفتم تا وقتی کسی جوابم را نداده همان وسط اتاق بی حرکت بایستم! لحظاتی گذشت و خبری نشد! تا سرانجام همان پسرک قصه های مجید زبان باز کرد و فرمود: "مسئولی مربوطه نیسند! بریندا یه ست دیگه بی یند!" چقدر آنموقع دلم می خواست کاغذ و قلم داشتم تا از ایشان امضایی ابتیاع می کردم. چقدر ایشان خوب فیلم بازی می کرد. وای خدای من! چقدر اینجا همه خوب فیلم بازی می کنند! اما من نوعی که لیاقت هم صحبت شدن با این بزرگان را ندارم رفتم و پاکت حاوی فاکتور را دادم به مسئول اینفورمیشن سازمان. خدا خیرش بدهد چقدر آدم خوبی بود که پاکت را گرفت و گفت چشم آقا نگران نباشید میدم دستشون. آخه میدونید قبلش به او گفته بودم من از مجسمه های اون اتاق می ترسم!

تهیه و تنظیم توسط امیر رضا خوردآزاد |
استامبولی"هشتمین بشقاب"|پنجشنبه سی ام خرداد 1387-14:5

- اصفهان دیگر قابل تحمل نیست. هوا بسیار چرب و آلوده است. درختان بیمارند. کوه های اطراف اصفهان٬ شهر را مانند سطل زباله ای کرده که هر کثافتی در آن ریخته شود غیر قابل برگشت می شود. تحقیقات درباره بیماری های ناشناخته شهرمان به دلایل نامعلومی نیمه تمام می ماند. پست قبلی مرا حتما" بخوانید.
- قبل از اینکه با همسرم آشنا شوم داشتم بساطم را جمع می کردم برم آلمان. هم آلمانی می خواندم و هم مدارکم را ترجمه کرده بودم. یک دوست در هامبورگ از "آرت کالج" مرا دعوت کرده بود. شریک زندگی ام اما حاضر نبود قید پدر و مادر را بزند و ماندیم و ادامه زندگی نباتی. حالا که کودک مان دارد بزرگ می شود٬ شریک بدش نمی آید برویم! آخه حالا دیگه!؟
- ماهنامه زندگی سالم مقاله ای داشت درباره مضرات فست فود. از وقتی این مقاله را خواندم چشمم که به فست فود می افتد بدنم می لرزد!
- ۲۱ خرداد که شد ۳۵ تا شمع را باید فوت می کردم! به هیچ کس نگفتم. دارم به زور نفس می کشم! حال فوت کردن دیگه ندارم!
- شنبه٬ شب آخر روضه خوانی پدرم در حسینیه خوردآزاد بود(میراث پدر بزرگ جز نام نیک نیست برای من). هزار و چهارصد تا غذا که دادیم اضافه غذاهای دست نخورده را بردیم به مرکزی که وظیفه اش نگهداری از اطفال بی سرپرست٬ از شیرخواره تا کودک پنج شش ساله. چقدر نگاه کردن به چشم های براق این طفلکان معصوم نفسگیر بود.
- عکس ها:


ادامه مطلب
تهیه و تنظیم توسط امیر رضا خوردآزاد |
گاهی به آسمان نگاه نکن...!|سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387-9:10

   اینجا اصفهان بود! پایتخت فرهنگی جهان اسلام. اینجا بر بام ساختمان دفترم ایستاده ام و در انتظار نزول بلای آنی هستم. خیلی بهتر است بلای آنی٬ تا دود ذره ذره وجودت را آلوده کند. با بی حالی این عکس ها را گرفتم و الان مستقیم از دوربین موبایلم در وبلاگ کاغذ کاربن جاگذاری می کنم(مکان های مورد نظرم تنها یک و نیم تا دو کیلومتر با محلی که ایستاده ام فاصله دارند). هنگام گرفتن این تصاویر موذن داشت با لحنی خوش مردم را به رها کردن دنیا و کسب رضای خدا دعوت می کند. ماشین های تولید داخل٬ اتوبوس ها٬ ذوب آهن و کارخانه های سیمان٬ شرکت فولاد مبارکه و پالایشگاه و شهرک های صنعتی نزدیک اصفهان اما٬ همچنان به تولید آلودگی ادامه می دهند٬ بدون آنکه توجهی داشته باشند به اینکه نماز حق الله است منتها ایجاد آلودگی می شود پایمال کردن حق الناس. و خداوند وعده داده در روز جزا از حق خود خواهد گذشت اما از حق مخلوقاتش ذره ای کوتاه نمی آید. 
   این تصویر میدان نقش جهان است. تاریخی ترین مرکز داد و ستد جهان. البته به خاطر وجود کارگاه های صنعتی که مملو از مواد آتش زا است عنقریب منفجر خواهد شد و شهرداری اصفهان از آن زمان با خیال راحت خواهد توانست برج کریه المنظر جهان نما را به اتمام برساند(نکته: این برج که بیشتر شبیه خانه موریانه است عصر ها سایه اش می افتد روی میدان نقش جهان و عالی قاپو. یونسکو نیز به همین دلیل می خواهد این دو اثر را از فهرست میراث بشر حذف کند٬ چقدر این یونسکو تفکرات صهیونیستی و پلید دارد. نمی گذارد شهرمان را آباد کنیم! مرگ بر بیشعور!)

copyright by carboncopy.blogfa.com 
بزرگتر ببینید

   این تصویر اگر دود و گرد و غبار اجازه بدهند مناره ها و نیز گنبد در حال پوسیدن مصلی اصفهان است در نزدیکی منزلم. فعلا" که سازندگان این بنای عظیم قصد اتمام این بنا را ندارند و بیشتر فکرشان متمرکز شده که مترو اصفهان را از زیر بافت قدیمی چهارباغ و سی و سه پل عبور دهند. البته اول باید قول بدهند به جای این آثار یک چهارباغ محکم و یک پل خوشگل جدید از آنهایی که در فیلم های چارلی چاپلین هست بسازند برایمان!

copyright by carboncopy.blogfa.com
بزرگتر ببینید

این لینک ها را اگر نخوانده اید٬ حتما" بخوانید

لینک های مرتبط : لینک هایی دیگر از کاغذ کاربن نه هر که سر بتراشد قلندری داند! / بدون زنده رود تمدن می میرد / فاتحه برای شهردار کوبه و لینک هایی دیگر اما دهشتناک  اصفهان دیگر میدان مین نیست! / پس از آلوده شدن آب اصفهان با نفت٬ سه ترکیب خطرناک هرگز اندازه گیری نشد! / آب اصفهان تا اطلاع ثانوی تعطیل است! / آقای وزیر ما خریم! شما درست میگید!

تهیه و تنظیم توسط امیر رضا خوردآزاد |
انتشار CD چند رسانه اي كمك آموزشي كتاب هنر در گذر زمان تالیف هلن گاردنر|یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387-20:11


  كتاب انگليسي "هنر در گذر زمان" نوشته "هلن گاردنر" به همراه يك CD اخیرا" به بازار عرضه شده٬ اين محصول دقيقا همان CD اورجينالی است که بسيار مورد استفاده استادان و دانشجويان هنر می باشد.
 
تمام نقشه هاي كتاب به صورت كاملا رنگي و Interactive در اين CD موجود است٬ به اين صورت كه كاربر بايد بعضي قسمت ها را پر كند تا نقشه كامل گردد. پر كردن اين نقشه ها مي تواند در فهم و درك هنر در  مكان هاي مختلف در دوره هاي مختلف بسيار كارآمد باشد.
  
براي هرفصل Flash Card  هايي وجود دارد كه سوالات كليدي در مورد هر اثر هنري مي پرسد و كاربر بايد به اين سوال ها جواب دهد تا ميزان اطلاعات هنري خود را در مورد آن فصل خاص بسنجد. 
   عرضه این محصول در اختیار وبسایت هنر ۲۱ است. جهت آشنایی بیشتر با این محصول ارزشمند اینجا و جهت خرید اینترنتی آن اینجا را کلیک کنید.


نمونه Flash card


نمونه Interactive Map


نمونه يك صفحه از My Study Set

 

تهیه و تنظیم توسط امیر رضا خوردآزاد |
استاد اعظم "چینگ های" و تفکرات نیاکان ما در ایران باستان |یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387-11:0

  حدود یکسال پیش و بطور کاملا" اتفاقی با "استاد اعظم چینگ های" آشنا شدم. چیزی که مرا مجذوب کرد مثبت اندیشی های او بود و دوست داشتن و مهرورزیدن در حق تمام مخلوقات خداوند و داشتن خصلت خوش رویی و خوش زیانی. استاد چینگ های نه ترویج دینش را می کند و نه ترویج پوشش را. او ترویج انسانیت می کند و تفکرات او چقدر نزدیک به تفکرات نیاکان ما در ایران باستان است. برای من که خواننده کتاب های "باگوان شری راجنیش" یا همان "اوشو" بودم(و طراح چند جلد از کتابهای او)٬ آشنایی با استاد اعظم چینگ های خیلی لذت بخش بود.
   این مختصری از بیوگرافی او در سایت پارسه است. بخوانید: استاد اعظم سوما چینگ های Suma ching hai در 12 ماه می 1950ویتنام از یک ناتورپات مشهور(پزشکی که با طبیعت درمان می کند) زاده شد در یک خانواده کاتولیک. اما پایه های کیش بودا را از مادر بزرگ خود آموخت. زبان مادری او چینی است. در 18 سالگی در راستای آموختن دانش نخست به لندن و سپس به فرانسه و آلمان رفت. از این روی با بسیاری از زبانها آشنایی دارد و با زبان اسپانیایی و ایتالیایی نیز کمی آشنایی دارد. شاعر٬ موسیقی دان و طراح جواهرات و پوشاک و نویسنده بیش از 15 کتاب و چند اثر مهم نقاشی در باره صلح جهانی است. پر فروش ترین کتاب او "پرندگان در زندگی من" است. هنگامیکه در صلیب سرخ کار می کرد با یک دانشمند آلمانی آشنا شد و با او ازدواج کرد و پس از دو سال زندگی خوب با رضایت شوهرش از او جدا شد و راه روشنگری در پیش گرفت.
   راه های مدیتیشن را آموخت و به این نتیجه رسید باید همگان را در شناختن توانایی های خودشان آگاه و کمک کند. او در کوههای هیمالیا پس از سالها کوشش و ریاضت و گیاهخواری و مدیتیشن روشی به نام Quan Yin Method(کوآن یین) را بنیان نهاد. این روش آشنایی با نور و صدای درون است. او در سرتاسر جهان درباره آسیب و زیانباری خوردن گوشت، گسترش صلح در جهان و پاسداری از طبیعت و محیط زیست در جهان سخنرانی می کند. او گفته است هر که روش او را به جای آورد با نیروهای درونش آشنا شده و به زندگی جاودانه پیوند می یابد. او آغاز آموزش های خود را در سکوت و بدون کلام به شاگردانش می آموزد. او بر این باور است که تنها باید درباره مثبت های جهان سخن گفت و همه باید به مثبتهای جهان بیندیشند(همان امشاسپند ایرانیان باستان).
   او بر این باور است که سکوت درون که لبریز از خرد الهی است تنها صدای درون است. او معتقد است وقت زیادی برای نجات جهان نمانده است. در خبرهای ماهواره ای شبکه شخصی وی با نام "سوپریم مستر تی. وی" تنها درباره صلح و انسان دوستی خبر رسانی می شود. از مهمترین اصول روش او نخوردن گوشت است و آن را با قتل برابر می داند چون گوشت حاصل مرگ جانوری دیگر است. مراکز مدیتیشن او در 50 کشور جهان است. شعار او اینست: گیاهخوار باشید و پشتبان محیط زیست(زیست بوم) باشید!
   بسیاری از روشهای که او درباره نجات جهان پیشنهاد کرده است در کتاب نیاکان ایرانی باستان وجود دارد. هیچ کیشی و آیینی در جهان مانند اندیشه ایرانیان باستان لبریز از آیین های پاسداری از زیست بوم و محیط زیست و مهر و دوستی در جهان نیست.

لینک مرتبط:   بخش فارسی وبسایت سوپریم مستر تی. وی / پارسه نیوز 

تهیه و تنظیم توسط امیر رضا خوردآزاد |
استامبولی "هفتمین بشقاب"|پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387-20:30

- اين هفته خيلي هفته جالبی بود! مي فرماييد چرا؟ عرض مي كنم!                                               
- اول از همه صعود تيم فوتبال سپاهان نوين به ليگ برتر بود. با اين حساب باشگاه سپاهان اصفهان امسال با 2 تيم در ليگ شركت مي كند! آنقدر اين اتفاق منحصر به فرد به اين باشگاه و عواملش حال داد كه درد و غم اول نشدن در ليگ برتر و حذف از جام حذفي را به كلي التيام بخشید. قبايل آدمخوار آفريقايي هم ديگر مي دانند حضور 2 تيم از يك باشگاه در يك ليگ چه عواقبي را مي تواند داشته باشد! 
- این شهردار خوب ما اول که آمد سر کار فرمود از این تاریخ پس از یکهفته اگر چاله ای در خیابان ها و کوچه های اصفهان دیدید نشان دهید و جایزه بگیرید! آقای شهردار پیشنهاد می کنم جوایز شامل لوازم آتل بندی جهت برندگان پیاده و کمک فنر جهت برندگان سواره باشد! سبب دعای خیر می شود!       
- استادی در دانشگاه داشتم كه اقتصاد خرد و كلان درس مي داد. اهل شهرضاي اصفهان بود با لهجه فابريك شهرضا. يكي از مثال هاي او در مبحث اقتصاد اين بود كه "مثلا اگه بدونيم يه گاو با غذاي خوب مي تونه شير خوب و زيادتري بده، خوب بهش چلوكباب مي دهيم!". حالا وقتی "پول هندوانه چند تا اسب" روزانه مي شود صد هزار تومان! شك نكنيد تئوریسين اقتصادي صاحب اسب ها همان استاد من بوده است!
-
چند روزي است صبح تا ظهر مشغول نبرد در جبهه فرهنگ و هنر هستم و ظهر تا شب در در جبهه نوسازي خانه مشغول خدمت به عمله و بناها!                                                
-
گفتم كار فرهنگي! يادش به خير با امين مويدي ده پانزده سال قبل در خدمت بهراد بهشتي بوديم. مديريت سازمان رفاهي تفريحي شهرداري اصفهان را سپرده بودند به ايشان كه ناگهان خبر رسيد نام اين سازمان به "سازمان فرهنگي تفريحي شهرداري اصفهان" تغيير كرده است. امين مويدي پس از انتشار يكي از خنده هاي معروفش به بهراد گفت: پس اين آقاي چرخ و فلكي(جنب ساختمان سازمان در پارك هشت بهشت) هم به زعم شما داره كار فرهنگي مي كنه ديگه؟!                                                                             
- ... .                                                  
-
و يكبار هم با امين خدمت يكي از مسئولين فرهنگي اصفهان جهت عنايت بيشتر ايشان به هنر كاريكاتور بوديم، آن مقام محترم در بياناتي دلسوزانه فرمودند: "اي بابا شما ديگه بزرگ شده ايد! و برويد...." من تا امروز هر چقدر فكر كردم نفهميدم كه ديدگاه اين مسئول فرهنگي شهرم راجع به هنر و فعالیت هنری ما چه بوده است! 
- عکس ها: 


ادامه مطلب
تهیه و تنظیم توسط امیر رضا خوردآزاد |
مکتب موزیکگرافیک!|دوشنبه بیستم خرداد 1387-13:38

  "ام.تی.وی" یا "تلویزیون موزیک" با سابقه ای نزدیک به ربع قرن امروز دیگر تنها یک شبکه تلویزیونی نیست٬ آنقدر معتبر شده که حتی جشنواره های فیلم هم برگزار می کند و جوایزش اعتباری است برای هر هنرمندی و آنقدر گسترش یافته که حالا قبایل آفریقایی و عرب هم یک ام.تی.وی اکسکلوسیف دارند برای خودشان! و این تنها تورقی کوتاه است به گزیده ای از صفحات کتاب بزرگ گرافیک معاصر جهان ما٬ نه ربطی به سیاست دارد و نه رابطه ای با تهاجم فرهنگی. بیان این نکته است که اینچنین ام.تی.وی همیشه پیشرو بوده در ساختارشکنی و خلق فضاهای جدید و جذاب و شوک دهنده گرافیکی. چه در گرافیک محیطی٬ چه گرافیک چاپ و نشر و مدیا.

 

   در حال حاضر اين شبکه تلويزيونی در ۱۷۹ کشور جهان برای بيش از ۵/۱ ميليارد نفر برنامه پخش می کند و همکاری و همفکری با طراحان گرافیک برجسته در سراسر جهان و خلق پرسوناژها و سبک های جسورانه و حیرت انگیز و البته نوین در هنر گرافیک طوری که بتواند با تمام مخاطبانش در هرگوشه جهان با هر مرام و مسلکی٬ ارتباط برقرار کند و رضایتشان را جلب نماید انصافا" کار راحتی نیست. تشویق به دوری از مواد افیونی٬ هشدار در مبارزه فراگیر با بیماری ایدز٬ نفی خشونت و تلاش در حفظ محیط زیست از فعالیت های بشر دوستانه ام.تی.وی هستند که بی انصافی است اگر به آن اشاره نشود.

***


ادامه مطلب
تهیه و تنظیم توسط امیر رضا خوردآزاد |
استامبولی"ششمین بشقاب"|پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387-10:40

- اینکه ایرانیانی که قبل از اسلام در ناز و نعمت زندگی می کردند و به زور سرنیزه و کشتار بیرحمانه به دستور مستقیم عمر(لعنت الله علیه) مسلمان شدند و آداب اسلام به جا آوردند٬ چرا ناگهان با ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام به یکباره شیفته اسلام شدند و تنها پشتیبان آل پیامبر٬ خودتان تحقیق کنید و بیابید. غرض تنها بیان این نکته است که ایرانیان قبل از هجوم اعراب٬ خداپرست و دیندار و باغیرت بودند. اصلا" گروه خونشان به اعراب نمی خورد٬ دین اعراب را هم به ظاهر در زیر شلاق به جا می آوردند. تا وقتی حکومت به علی رسید و این اسلام با قرائت علی(ع) بود که در ایران با جان و دل پذیرفته شد. که اسلام او خالی از دروغ و خدعه بود و جاه طلبی. برای همین است این خاندان برای ما مقدس اند. 
- خسته شده ام از همه چیز! بچه که بودم دلم می خواست آن دور دورهای اقیانوس در جزیره ای تنها زندگی می کردم! همیشه با خودم می گفتم این رابینسون کروزوئه هم دیوانه بود که می خواسته برگردد به جمع آدم هایی که هرکدام ساز ناکوک خودشان را می زنند! چرا همین جا راحت زندگی اش را نمی کند؟! چند وقتی است دوباره این فکرهای بچه گانه دارد مرا می کشد به دنبال خودش! اللهم ارزقنا جزیرة البکر کامثل الجنة فی هاوایی!
- و اما روایت است که روزهای یکشنبه در شهری بزرگ٬ آن ور آب ها پدر مقدس کارش فقط شده بود استغفار برای زنانی که دامن عفت آلوده بودند. در نهایت روزی به فغان آمد و گفت زین پس فقط بگویید "پدر! من زمین خورده ام"و من خودم بقیه را خواهم فهمید و برایتان طلب عفو خواهم نمود! روزهای یکشنبه می رسید و پدر برای زمین خوردگان طلب مغفرت می کرد٬ تا پدر پیر را نوبت مرگ فرا رسید و فرزندش از همه جا بی خبر جایگزینش شد. روز یکشنبه باز صف زمین خوردگان تشکیل شد و پس از اتمام مراسم٬ پدر مقدس جوان و  متعجب از  این خیل زمین خوردگان٬ تلفن را برداشت و شکایت به شهردار برد. شهردار که از ماجرا خبر داشت خنده ای کرد که مخاطبش را خوش نیامد٬ پس برافروخته پاسخ شهردار را چنین داد: " می خندی؟ همسر خودت این هفته ۳ بار زمین خورده بود!"
- سال قبل تقویمی چند زبانه را برای شرکتی معتبر طراحی می کردم که ظرافتی در تقویم اکثر کشورهای دنیا کشف کردم و آن اینکه روزهای مهم سال را بر روی یکشنبه ها تنظیم می کنند. واضح تر بگویم: مثلا" اگر یکی از روزهای مهم و شاخص شان در روز چهارشنبه باشد٬ در تقویم آنرا به روز یکشنبه انتقال می دهند٬ کشورهایی حتی نظیر جمهوری چک و لهستان.
- عکس ها:


ادامه مطلب
تهیه و تنظیم توسط امیر رضا خوردآزاد |